أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

439

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

زحمت بسيار مقدّم سنيان ملا ابو اسحاق نامى را گرفته به اردو آوردند و آن مدعا به وسيلهء حلول اجل سلطان بيك از پيش نرفت و همچنين سلطان حسين ميرزا بايقرا در سنهء ثلاث و سبعين و ثمانمائه ( 873 ) در به دو دولتش خواست كه در خطبه نام همايون حضرات ائمهء هدى عليهم التحيّة و الثنا ذكر كنند از پيش نرفت هجوم عام به مرتبه‌اى رسيد كه مير سيّد على قاينى واعظ ميرزا را از منبر به زير كشيده انواع اهانت كردند و هيچ يك از سلاطين صاحب‌بصيرت و تعين بر اجراى چنين حقى توفيق نيافتند و اين معنى در خاطر خطيرشان گره شد به عليّين شتافتند تا آنكه حضرت شاه غفران‌پناه به محض تاييد الهى و توفيقات نامتناهى با وجود صغر سن بر دو امر غريب و دو مدّعاى عجيب كه يكى از آن ديگرى اغرب است موفق گشتند . اول مهّم سلطنت صورى كه از عهد حضرت امير المؤمنين هيچ كس از حضرات علويه در ايران بدان فائز نشده بودند . ديگر در به دو دولت مذهب حقّى را كه درين نهصد سال در پس پردهء حجاب مانده بود به احسن وجهى تقويت و تمشيت نموده ، احدى را حد و ياراى آن نبوده كه در مقام ممانعت آيد » . ( تاريخ جهان‌آرا ، صص 7 - 266 ) ص 186 سلطان مراد ( 33 ) در جهان‌آرا مىخوانيم كه « سلطان مراد پسر يعقوب بيك چون آيبه و قاسم بيك بر احمد بيك غالب آمدند سكه و خطبه به اسم او كه در آن وقت در شروان پيش جدش فرخ يسار بود ، كردند . اما قاسم بيك به شيراز رفته آيبه به آذربايجان آمد و درين وقت الوند بيك خروج كرده متوجّه آذربايجان بود . فوجى كه سلطان مراد از شروان بيرون آورده بود با آيبه در صدد خلاف درآمده آيبه با ايشان جنگ كرده ، سلطان مراد را در قلعهء رويين دربند كرد . بعد از آن به امداد برادران آيبه به سلطنت نشسته بعد از محمدى ميرزا اقتدار يافت . و الوند به دفع او لشكر كشيده در اوايل سنهء ست و تسعمائه ( 906 ) در حوالى قيدار تقارب فريقين دست داده به توسّط اهل صلاح قرار بر آن يافت كه آذربايجان و ديار بكر متعلّق به الوند بيك باشد و عراق و فارس به سلطان مراد تعلّق داشته باشد . سلطان مراد به فارس رفته ، قاسم بيك را در